أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

304

تجارب الأمم ( فارسى )

پس شيوهء قعقاع را در دو روز ارماث و اغواث به آگاهى وى رسانيدند و وى نيز سپاه خود را هفتاد هفتاد بهر كرد . ياران قعقاع چون جنگ را آغاز كردند ، هاشم با هفتاد تن كه قيس هبيره نيز از ايشان بود ، بيرون آمد و با قلب سپاه مشركان درآميخت . مسلمانان شاد شده بودند و همگى تكبير گفتند . مشركان آشيانه‌هاى پيلان را باز ساخته بودند . سپاه پياده‌شان از پيلان پشتيبانى مىكردند ، تا دوباره تنگها و باربندهاشان را نبرند . سوارانى آن پيادگان را در پناه خويش داشتند . مشركان هر گاه از مسلمانان گروهى را مىديدند ، با پيل به سوىشان مىشتافتند تا اسبانشان را با پيل برمانند . ليك ، مانند ديروز در اين كار كامياب نبودند . زيرا پيل اگر تنها باشد و كس با وى نباشد ، دژم‌تر و ترسناكتر است . ليك اگر كسان را در پيرامون خويش بيند رام‌تر باشد . پس در روز عماس ، جنگ چنين بود . در اين روز ، نبرد از آغاز تا انجام سخت بود . تازى و پارسى برابر بودند . هر سخنى كه در ميان مىرفت ، به يزدگرد مىرسيد و يزدگرد بازماندهء دليران خود را به كمك مىفرستاد و نيروشان مىبخشيد . پيكها در رسيدن كمك كارساز بودند . اگر كار قعقاع در آن دو روز نمىبود ، و اگر هاشم در پى او نمىرسيد ، مسلمانان شكست مىخوردند . بىسپر مانده بودند . از گليم زير پالان شتر و شاخهء خرما براى خود سپر مىساختند . آن را كه سرپناه نبود رسن يا تسمه‌اى را به سر مىبست . قيس هبيرهء مكشوح ، در آن روز آزمايشى نكو داد . در آن روز ، عمرو معدى كرب گفت : - « من ، بر آن پيل كه در پيشاپيش سپاه ايران است تاخت مىبرم . از زمانى بيش از زمان كشتن يك شتر ، مرا تنها مگذاريد ، كه اگر دير رسيد بوثور را از دست داده‌ايد . مانند بوثور را كجا مىيابيد ؟ اگر به من رسيد ، خواهيد ديد كه شمشير را همچنان به دست دارم . » پس ، تاخت برد . از پاى نيفتاد . خود را به درون سپاه پارس زد و در غبار جنگ پنهان شد . ياران‌اش گفتند : - « چه را چشم مىداريد ؟ به وى نتوانيد رسيد . اگر از دست بدهيم‌اش ، سپاه اسلام سواركار خويش را از دست داده است . » چون تاخت بردند ، پارسيان رهايش كردند . او را از باره به زير افكنده بودند و زخم نيزه زدند . ليك هنوز شمشير را در دست داشت و شمشير مىزد . اسب او نيز نيزه خورده